<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مردم نگاری دینی</title>
<link>http://abdolmajidtaheri.blogfa.com/</link>
<description>بررسی عقاید مذهبی مردم از دید مردم نگارانه</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 11 Sep 2008 12:49:47 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>هزاره گرایی 2</title>
<link>http://abdolmajidtaheri.blogfa.com/post-9.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;درباره ریشه های دینی صهیونیسم مسیحی  باید گفت که این جریان به شکل امروزی خود، در قرن هفدهم میلادی در انگلیس به وجود آمد و از همان زمان با تصویری از یک کشور یهودی، که به ادعای آنان تحقق پیشگویی کتاب مقدس است، ربط داده شد. سپس در قرن های بعد به آمریکا منتقل شد و در آنجا ابعاد سیاسی مشخص، استوار و بین المللی به خود گرفت.&lt;BR&gt;پیشینه ریشه های فکری و نظری این جریان، به گفته دکتر جرجور (دبیر کل هیأت کلیساهای خاورمیانه)، حتی به اواسط قرن شانزدهم بر می گردد. نظریه &quot;هزاره سعادت&quot; که بر اساس عقیده طرفداران آن، هزاره ای است که حضرت مسیح در آن ظهور و هزار سال نیز حکومت خواهد کرد، مقدمه ای برای شکل گیری ریشه های فکری و نظری این جریان عنوان می شود.&lt;BR&gt;صهیونیسم مسیحی به عنوان یک ایدئولوژی، به نسبت جدید است ولی ریشه های آن به یک باور قدیمی دینی به نام هزاره در قرن اول میلادی بر می گردد. هزاره عقیده ای دینی است که ابتدا در بین مسیحیان یهودی شده، به وجود آمد. طرفداران این نظریه معتقدند که مسیح، در حالی که توسط قدسیان احاطه شده است، به این جهان بر می گردد و هزار سال در زمین حکمرانی می کند. جنبش هزاره (یا هزاره گرایی) فراز و نشیبی تاریخی را طی کرده و به مرور زمان، عقاید تازه ای در آن وارد شده است...هزاره گراها ایجاد یک کشور یهودی را تحقق پیشگویی کتاب مقدس می دانند(چرا که در اورشلیم(بیت المقدس) ظهور خواهد نمود در صورتی که آنجا حاکمیت یهودی داشته باشد).&lt;BR&gt;طرفداران این جریان چنین نتیجه گیری می کنند که جهان کنونی به پایان خود نزدیک شده است و پس از آن یک دوره هزار ساله آغاز می شود که با صلح و رفاه و وفور نعمت همراه خواهد بود. طبق ادعای آنان، جهان با اراده و خواست خدا و با یک جنگ اتمی به پایان خواهد رسید.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 11 Sep 2008 12:49:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=abdolmajidtaheri&amp;postid=9</comments>
<dc:creator>abdolmajidtaheri</dc:creator>
<guid>http://abdolmajidtaheri.blogfa.com/post-9.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اصلاحیه</title>
<link>http://abdolmajidtaheri.blogfa.com/post-8.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;کمی قبل تر مطلبی تحت عنوان شیلان در همین وبلاگ گذاشتم. همانطور که ذکر کردم، شیلان، سنتی مذهبی است که از اعتقادات دینی مردم خونگرم روستایی سرچشمه می گیرد و برای طلب روزی و به شکرانه سال پرمحصول زراعی، برگزار می شود.&lt;BR&gt;چند سال پیش که شبکه استانی سیمای مازندران، برنامه ای تحت عنوان شیلان پخش کرد، تعجب کردم که در روستای آبلو، ۲ کیلومتری محل سکونتم، سنتی با قدمتی بیش از ۷۰۰ سال وجود دارد و سالی ۲ بار برگزار می شود ولی من از آن بی خبرم. لذا وقتی آقای دکتر گیویان ، استاد درس مطالعات ادیان از ما خواست تا به بررسی یک سنت مذهبی در اطراف شهرمان بپردازیم، بدون معطلی شیلان را انتخاب کردم و سعی کردم بتوانم آن را درست بررسی کنم.&lt;BR&gt;به سراغ اهالی روستای آبلو که احتمال می دادم فیلم را داشته باشند، رفتم ولی هیچ کس آن فیلم را ندارد و تهیه آن از آرشیو صدا و سیمای مرکز مازندران هم با شکست مواجه شد لذا با آقای سید علی اکبر ابراهیمی که در این قصه بسیار به من کمک کردند، مراجعه کردم و قرار شد ایشان ترتیب چند مصاحبه در این مورد را با اهالی دانای روستای آبلو بدهند و همچنین تعدادی فیلم و عکس از مراسم هم به بنده بدهند. &lt;BR&gt;روز پنج شنبه مورخه ۳/۵/۸۷ ، آقای ابراهیمی با من تماس گرفتند و خبر دادند که مراسم شیلان، فردا در گلزار شهدای آبلو برگزار می شود. دوربینی تهیه کردم و آماده رفتن به مراسم شدم. به طور غیرمنتظره ای فهمیدم که همزمان در روستای اطرب نیز این مراسم برگزار می شود. از آن پرس و جو کردم و از یکی از آشنایان خواستم که به مراسم اطرب برود و چند عکس برای من تهیه کند. ولی تا به حال که یک هفته از آن روز می گذرد، عکس ها به دست من نرسیده اند.&lt;BR&gt;به مزار شهدای آبلو رفتم و تمام مراسم را از نزدیک دیدم و از آن فیلم و عکس تهیه کردم. آبلویی ها ۲ بار در سال این مراسم را برگزار می کنند. بار اول را در همان روستا، بر سر مزار فردی به نام آقا سید میر رفیع که چند صد سال قبل در آنجا می زیسته و گویی از انسان های با کرامت آن دیار بوده است، برگزار می کنند. این مراسم در اواسط بهار (اردیبهشت ماه) در روستای آبلو برگزار می شود و وسعتی کوچکتر از مراسم دوم دارد ولی کیفیت برگزاری هر دو مراسم یکی است. آنها می گویند که مراسم اول به نیت طلب داشتن سالی پربرکت از خداوند برگزار می شود و به نوعی دعا به درگاه خداوند است. اما مراسم دوم که معمولا ابتدای مرداد هر سال و گاهی اواسط تیر ماه برگزار می شود، جنبه شکر و سپاس از خداوند دارد و به شکرانه سال پربرکت زراعی، مردم روستا بر سر قبور نزدیکان خود حاضر می شوند و به شکرانه و برای شادی روح امواتشان، اطعام می دهند. آنها معتقدند با این کار روح امواتشان شاد می شود و خداوند به خاطر شاکر بودن این مردم، نظر لطف خود را بیش از پیش به آنها معطوف می دارد. آنچه جالب بود این بود که من در آن مراسم با صحنه هایی فراتر از انتظارم مواجه شدم و آن دیدن خردسالان بسیاری بود که با شادی و نشاط در گلزار شهدا به بازی و تفریح مشغول بودند و همچنین پدربزرگ ها و مادربزرگ های مسنی که مانند گل سرسبد این مراسم، در میان فرزندان خود نشسته بودند.&lt;BR&gt;کیفیت برگزاری مراسم اینگونه است که خانواده ها از صبح زود به مزار می روند و هر کدام گوشه ای را انتخاب می کنند و به شکل یک گروه بزرگ دور اقوام و آشنایان خود می نشینند و نوعی صله رحم دسته جمعی انجام می دهند. در مرحله بعد کم کم مردان روستا و ریش سفیدها در نقطه ای از مزار که با موکت پوشیده شده است می نشینند و با هم به گپ و گفت مشغول می شوند و برخی نیز از حاضران پذیرایی می کنند. در مراحل بعد، هر کس از کوچک و بزرگ و پیر و جوان می تواند به آنها ملحق شود و در محفل گرم آنان بنشیند. سپس یکی از ریش سفیدهای محل، شروع به خواندن قرآن و ادعیه می کند. هنگام شروع مراسم رسمی که تقریبا دو ساعت پیش از اذان ظهر آغاز می شود، یکی از مداحان به روضه و نوحه خوانی اهل بیت مشغول می شود و برنامه بعدی سخنرانی یک روحانی است که آنها به محل دعوت می کنند یا از اهالی روستا است. در لابه لای این مراسم مسئولان روستا، درباره اوضاع اقتصادی و عمرانی روستا گزارش می دهند و مردم را در جریان اموری که شورای روستا پیگیر آن است قرار می دهند. در همان حالی که مسئولان روستا گزارش می دهند، متولی مزار و یکی دیگر از مردان روستا برای راه اندازی برنامه های مزار به جمع آوری کمک از حاضران اقدام می کنند. برنامه بعدی پس از سخنرانی و ذکر مصیبت اهل بیت، ناهار است. طبق گفته اهالی، همه خانواده هایی که به مراسم می آیند، بیش از ظرفیت، برنج و گوشت پخت می کنند و به مردانی که در محل تجمع مزار نشسته اند و یا هر کس دیگری که مهمان سرزده ی مراسم آنها باشد، می دهند و خلاصه چیزی از آن غذا را به منزل بر نمی گردانند. اصل این مراسم تا پس از ناهار است و به دلیل اینکه این مراسم در روز جمعه برگزار می شود و فاصله آن هم بسیار به شهر نزدیک است، نماز جماعت اقامه نمی شود و صبر می کنند تا نماز جمعه به اتمام برسد. اما پس از ناهار اختیار با خود مردم است که تا غروب یا هر ساعت دیگری در آنجا حضور داشته باشند و یا به خانه هاشان بروند. &lt;BR&gt; آنچه تاکنون گفتم، فقط در مورد روستای آبلو است. من در مصاحبه با مردم روستا متوجه شدم که روستاهای دیگری نیز شیلان دارند که نام برخی از آنها به شرح زیر است:&lt;BR&gt;آبلو، اطرب، اسرم، طوسکلا، ولاشد، میانگاله، زرندین و... &lt;BR&gt;ممکن است کیفیت این مراسم با هم یکی نباشد و هر روستا طبق عادات و رسوم خود به برگزاری مراسم اقدام می کند. به طور مثال روستای اطرب سه بار در سال این مراسم را برگزار می کند که باید در مصاحبه با آنها از دلایل آن پرس و جو کنم.&lt;BR&gt;در پایان از آقایان سید علی اکبر ابراهیمی آبلویی و حبیب آسوده آبلویی تشکر می کنم که در روز شیلان به بنده یاری رساندند و اطلاعات تکمیلی را در اختیار من گذاشتند و در امر فیلمبرداری نیز با من همراهی کردند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در پیوند بعدی سعی می کنم چند عکسی که از این مراسم تهیه کردم را روی وبلاگ قرار دهم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 01 Aug 2008 13:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=abdolmajidtaheri&amp;postid=8</comments>
<dc:creator>abdolmajidtaheri</dc:creator>
<guid>http://abdolmajidtaheri.blogfa.com/post-8.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هزاره گرایی1</title>
<link>http://abdolmajidtaheri.blogfa.com/post-7.aspx</link>
<description>در این وبلاگ سعی می کنم کمی از عقیده مسحیان صهیونیست را درباره هزاره گرایی که از ملزمات عقیده آنان به آخرالزمان است را ذکر کنم. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مسیحیان صهیونیست پروتستان مانند ما شیعیان بسیار در مسأله آخرالزمان و ظهور منجی حساس هستند و شاید هیچ مذهبی در مقابل ما به اندازه آنان قد علم نکرده است. بحث هزاره گرایی یکی از جدی ترین مباحث عقیده آنان است که سعی می کنم بتوانم آن را درست معرفی کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دائره المعارف ویکی پدیا چند تعریف از هزاره می دهد:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱- در مسیحیت ( البته منظور پروتستان است) عبارت است از: دوره ای هزار ساله که در آن مسیح بر زمین حاکم خواهد شد (بر اساس برخی تفاسیر از مکاشفه یوحنا : باب ۲۰ : آیات ۱- ۵)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲- دوره صلح و رونق جهانی و شکل گیری مدینه فاضله (که این هم ناظر به حکومت حضرت مسیح است)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ویلیام جیمز در کتاب خود با عنوان &quot;تنوع تجارب مذهبی&quot; ، صفحه ۳۱۸ می نویسد: افراد ظالم در جامعه دائما به سوی آزار دیگران، دزدی و تقلب گرایش دارند ولی کسی معتقد نیست که چنین حالتی، آن گونه که ما آن را می شناسیم در عصر هزاره باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۳- دوره ای از زمان که هزار سال را شامل می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;A href=&quot;http://en.wiktionary.org/wiki/millennium&quot; target=_Self&gt;هزاره گرایی در ویکی پدیا&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Jun 2008 17:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=abdolmajidtaheri&amp;postid=7</comments>
<dc:creator>abdolmajidtaheri</dc:creator>
<guid>http://abdolmajidtaheri.blogfa.com/post-7.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چند عکس از کربلای هویزه</title>
<link>http://abdolmajidtaheri.blogfa.com/post-6.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;سلام به همه دوستان عزیز و با عرض معذرت بابت تأخیرم در گذاشتن این پست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اینها چند تا عکس از کربلای هویزه است که همین امسال گرفته شده و آذین بندی مسجد هویزه به دلیل فرا رسیدن سال ۱۳۸۷ شمسی است. در مطلب قبلی درباره مردم نگاری سفرهای راهیان نور با مشاهده موردی هویزه مطالبی نوشتم و مناسب دیدم چند تا عکس هم از این سفر در این وبلاگ بگذارم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;دو عکس انتهایی هم ، عکس و بر و بچه های با صفای خادمین شهدای هویزه است که بدون هیچ چشم داشتی لذت در کنار خانواده بودن در هنگام تحویل سال را با لذت در کنار شهدا ماندن عوض کردند. این دو عکس را برای ادا شدن حق مطلب گذاشتم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&apos;http://node1.s.thelinkup.com/Mc7m2YO9~jCNaLavYoB~_JBuXuSy~LDsjeQ4cVI~SLM-Rzw/2008/06/10/03/hoveyze-25.12-086.jpg?disposition=attachment;filename=&quot;hoveyze-25.12-086.jpg&quot;&apos; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&apos;http://node1.s.thelinkup.com/e7I7K6GY~WkFWRE_MFo~Xk8aG7-g~mywOKaJfak~d4AVR9A/2008/06/10/03/hoveyze-25.12-108.jpg?disposition=attachment;filename=&quot;hoveyze-25.12-108.jpg&quot;&apos; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&apos;http://node1.s.thelinkup.com/rwgSh6jy~i4WDi5K2Lm~N9_DhvEa~5M0R3gO-E2~fFAujKc/2008/06/10/03/hoveyze-25.12-150.jpg?disposition=attachment;filename=&quot;hoveyze-25.12-150.jpg&quot;&apos; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&apos;http://node1.s.thelinkup.com/CxO1zj5N~GRTj6Wm46P~7P7ICTjg~Gz9ZlWEaS0~A2SFCdQ/2008/06/10/03/hoveyze-25.12-155.jpg?disposition=attachment;filename=&quot;hoveyze-25.12-155.jpg&quot;&apos; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&apos;http://node1.s.thelinkup.com/-TTLafgS~Yu1iGSXHjC~5V44i__P~iZvPRxsVFw~q9Uz1dc/2008/06/10/03/hoveyze-25.12-362.jpg?disposition=attachment;filename=&quot;hoveyze-25.12-362.jpg&quot;&apos; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&apos;http://node1.s.thelinkup.com/-HxruQAu~2M-1-3nB9d~SzSJ0v40~kEolpWLP2P~nSMbxVI/2008/06/10/03/hoveyze-25.12-400.jpg?disposition=attachment;filename=&quot;hoveyze-25.12-400.jpg&quot;&apos; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&apos;http://node1.s.thelinkup.com/N7BGJ_SF~BXDehfeGml~D5ctbw0l~BEvpJPMXVl~pm4hmE0/2008/06/10/03/hoveyze-25.12-439.jpg?disposition=attachment;filename=&quot;hoveyze-25.12-439.jpg&quot;&apos; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&apos;http://node1.s.thelinkup.com/MSAhQpMg~-p5ImfFBf_~m33K9rQ_~pssVxz1naG~5NG5zVQ/2008/06/10/03/25.jpg?disposition=attachment;filename=&quot;25.jpg&quot;&apos; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&apos;http://node1.s.thelinkup.com/l2spE-3U~xt4bgay-E1~6M-jWbeZ~fNiRjf0Qw5~0PY_Ehg/2008/06/10/03/52.jpg?disposition=attachment;filename=&quot;52.jpg&quot;&apos; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Jun 2008 16:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=abdolmajidtaheri&amp;postid=6</comments>
<dc:creator>abdolmajidtaheri</dc:creator>
<guid>http://abdolmajidtaheri.blogfa.com/post-6.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بررسي مردم نگارانه سفرهاي زيارتي راهيان نور</title>
<link>http://abdolmajidtaheri.blogfa.com/post-5.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=6&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;بررسي مردم نگارانه سفرهاي زيارتي راهيان نور؛&lt;BR&gt; با مشاهده موردي کربلاي هويزه  از تاريخ 25/12/86 الي 4/1/87&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;مناطق جنگي جنوب ايران هر سال خيل عظيمي از مردم ما را در قالب سفرهاي راهيان نور به سوي فرا مي خواند. هر سال حدود 500 هزار نفر در هواي بسيار گرم خوزستان راهي آن مناطق مي شوند و از مناطق عملياتي دوران دفاع مقدس ديدن مي کنند.مناطقي که امروزه دست خورده اند و در بعضي موارد هيچ شباهتي با دوران جنگ ندارند و فقط يادآور سختي هايي هستند که رزمندگان ما در دوران دفاع مقدس متحمل شده اند. اما فضاي خالي علم به عمليات و نحره شهادت رزمندگان ما و قساوت صداميان را راويان نور پر مي کنند و حوادث آن زمان را تشريح مي کنند.&lt;BR&gt;براي من بسيار جالب بود وقتي که مي ديدم بيشتر کساني که به منطقه مي آيند که حتي در زمان جنگ متولد نشده بودند. دانش آموزان و يا دانشجوياني که احتمالا هنگام پايان جنگ دو يا سه سال بيشتر نداشتند. من که توفيق دارم و هر سال به مناطق عملياتي مي روم مي بينم که هر سال چهره مناطق و يادمان ها تغيير مي کند.اما با اين وجود از هر کس درباره مناطق مي پرسيم ، پاسخهاي مشابهي مي شنويم. همه مي گويند انگار شهدا اينجا حضور دارند. چگونه است که همه کساني که با دل پاک به منطقه مي آيند با خود عهدي مي بندند که حتي پس از مدت زمان طولاني آثار آن را در زندگي خود مي بينند.&lt;BR&gt;مردم نگاري يعني توصيف ، بدون کمترين دخالت توسط مردم نگار. پس اجازه دهيد نکات کوچکي از آن چه ديده ام را بيان کنم:&lt;BR&gt;قبل از اذان ظهر به محل اسکان خادمين شهداي هويزه مي رفتم. ديدم جوان دانشجويي روي قبر يکي از شهدا (شهيد محمد علي رجبي) نشسته ، چفيه اي بر سر کشيده و گريه مي کند. حالات او مرا به خود جذب کرد. به حرکاتش نگريستم و به دقت او را زير نظر گرفتم.دانشجويي که شايد 20 سال ياکمي بيشتر داشت. آنقدر گريه کرد که از هوش رفت و دوستانش بيشتر از نيم ساعت تلاش کردند تا او را به هوش آوردند. چگونه مي شود جواني که آن زمان را نديده و در جبهه حضور نداشته اينگونه بر سر قبر شهيدي گريه مي کند؟&lt;BR&gt;مادر شهيدي را ديدم که با حسرت به مزار شهدا (که يکي از آنها قبر پسر شهيدش بود) نگاه مي کرد. پس از چند دقيقه جلو آمد و به من گفت: &quot;چرا اجازه مي دهيد که برخي از خانم ها که حجاب درستي ندارند، وارد شوند؟&quot; ديد اين مادر شهيد براي من جالب بود. او توجهش نه به زيارت خود که به زيارت مردم بود. مي گفت آنچه که فرزندان شهيد ما آن را نمي پسندند (بدحجابي) نبايد به اين مزار وارد شود.امر به معروف و نهي از منکر را در آن مناطق کارساز مي دانست.و شايد اينکه به جوانان و نوجوانان زائر مي نگريست و به آنها خيره مي شد ، با خود فکر مي کرد که آيا آنها مي توانند جانشينان لايقي براي فرزند من باشند؟ &lt;BR&gt;با چند نفر از زائران صحبت کردم. همه شان براي اولين بار به منطقه آمده بودند. يکي شان مي گفت خانواده من مخالف اين سفر بودند. مي گفتند جاهاي خوب براي سفر بسيار است. ولي تصاوير و شنيده ها از دفاع مقدس و مناطق عملياتي در من تأثير کرده بود و پس از چند روز پافشاري توانستم خانواده ام را راضي کنم. مثل اين مورد و عکس اين مورد هم در منطقه بسيار به چشم مي خورد. يکي ديگر مي گفت منطقه مرا شيفته خود کرده است. من اصلا اهل جبهه و جنگ و شهيد و شهادت نبودم ولي وقتي آمدم عوض شدم و بايد هر سال به اينجا بيايم تا آرام شوم. ديگري مي گفت من سعي مي کنم هر سال به اينجا بيايم. هر چقدر هم که متحمل سختي شوم مهم نيست. و ديگري مي گفت من گمشده خود را در اين مناطق پيدا کردم و با شهدا عهد مي بندم که در مسير آنها باشم. دوست دارم هر سال زيارت آنها نصيبم شود. &lt;BR&gt;اما آنچه که در بررسي اين سفرها مهم است ديدگاه مذهبي ها و جبهه رفته ها درباره اين مناطق عملياتي است.به خصوص کساني که سابقه جبهه زيادي داشته باشند و يا در دوران دفاع مقدس متصدي مسئوليتي بوده اند.&lt;BR&gt;همين افراد در نقش هايي چون روايتگري در مناطق عملياتي ظاهر مي شوند و در جلب توجه کساني که آن روزها را نديده اند بسيار موثرند. اين افراد هر سال در مناطق عملياتي حاضر مي شوند و براي کاروان هاي راهيان نور وقايع آن روزها را روايت مي کنند.بسياري از افرادي که علمي به دوران دفاع مقدس ندارند (مانند افرادي که صرفا بر اساس برنامه هاي تلويزيوني يا شنيده ها به آن مناطق سفر مي کنند) از اين طريق کمي با معارف دفاع مقدس آشنا مي شوند و در پايان سفر با ذهني خالي منطقه را ترک نمي کنند و معمولا مشتاق به بيشتر دانستن از جنگ مي شوند. بسياري با سفر به اين مناطق مسير زندگيشان را عوض کرده اند و راه ديگري را برگزيده اند.&lt;BR&gt;مقولاتي در سفرهاي راهيان نور بيشتر جلب توجه مي کند و اساسا در يک سفر ايدئولوژيک چنين مقولاتي مطرح است. از جمله اين مقولات مي توان به نکات زير توجه کرد:&lt;BR&gt;مقولاتي مثل: انگيزه سفر، انتظارات از سفر، تأثير سفر، نمادهاي دفاع مقدس،اهميت خريد در اين سفرها و تعريف زيارت.&lt;BR&gt;در اين نگارش سعي شده است اين مقولات مورد بررسي قرار بگيرند. اساسا سفرهاي راهيان نور چيست؟ طرح سفرهاي راهيان نور به چه دليلي انجام مي شود؟&lt;BR&gt;اين سفرها را مي توان از دو ديدگاه بررسي کرد:&lt;BR&gt;تلاش جنگ رفته ها براي معرفي دنيايي غير از اين دنياي مادي.دنياي ايثار و شهادت طلبي.اين جبهه رفته ها مي خواهند به مردم بگويند برويد و آنجا را حس کنيد تا طعم لذت هايي غير از لذت هاي مادي را نيز بچشيد و در اين راه دنباله رو ما باشيد. با فراموش شدن جبهه و جهاد و شهادت ، رزمندگان نيز به فراموشي سپرده مي شوند و تلاش در جهت گسترش فرهنگ سفرهاي راهيان نور اقدامي در جهت حفظ اعتبار و اهميت رزمندگان و جانبازان و شهداست.&lt;BR&gt;ديدگاه دوم رسيدن به معرفت از طريق حس جدا شدن از زندگي روزمره است؛مقايسه دو دنياي نور و ظلمت. در زماني خاص (1359-1367) در مناطقي از کشورمان (جبهه هاي جنوب) دنيايي غير از اين جهان مادي وجود داشت. دنيايي که از نظر ويژگي هاي انساني کاملا با شهرمان تفاوت داشت. دنيايي که مردمش خالص و مخلص بودند. در خاک مي غلتيدند و از کشور دفاع مي کردند. آنجا از امکانات شهري خبري نبود. در مقابل در آنجا خبري از دروغ و تزوير و ظلم و بي عدالتي هم نبود.در ايران ما فقط در آن برهه زماني بود که مردان خدايي دور همم جمع شدند و به امام حسين عليه السلام اقتدا کردند.اين تعريف دنياي نور (جبهه) در برابر دنياي ظلمت (شهر) است.&lt;BR&gt;از يکي از رزمندگان شنيده ام که با افسوس مي گفت: اگر در جبهه دو رکعت نماز مي خوانديم ، شايد مي توانستيم اميدوار باشيم که براي خدا خوانده ايم اما امروز (در فضاي شهري پس از دفاع مقدس) ديگر نمازمان هم ارزشي ندارد.چرا که شهر ما را آلوده به ظواهر دنيا و زرق و برق خود کرده است. &lt;BR&gt;به نظر مي رسد هر دو ديدگاه در مناطق عملياتي دفاع مقدس وجود دارد.درک ديدگاه اول حصولي است و مي توان آن را در کلام رزمندگان و راويان دفاع مقدس يافت.اما درک ديدگاه دوم حضوري است و نيازمند حضور در مناطق عملياتي دفاع مقدس و ديدن چهره خاکي منطقه است. حضور در مناطق عملياتي است که تفاوت دو دنياي نور و ظلمت را براي انسان آشکار مي کند.با چند نفر از زائران درباره سفرهاي راهيان نور مصاحبه کردم و سعي کردم مقولاتي که پيشتر ذکر گرديد را در اين مصاحبه ها پوشش دهم. نکته جالبي که به آن برخوردم اين است که بيشتر افرادي که در هويزه با آنها صحبت مي کردم بحث زيارت شهدا را بسيار مطرح مي کردند ولي هيچ کدام از مصاحبه شونده ها در انگيزه يا هدف از سفر، بحث زيارت را مطرح نکرده اند و البته من از آنها خواستم زيارت را تعريف کنند.&lt;BR&gt;اکنون به بررسي مقولات مي پردازيم:&lt;BR&gt;انگيزه سفر: معمولا براي انگيزه سفرهاي راهيان نور مسائلي از قبيل: آشنايي با مناطق جنگي دفاع مقدس، آشنايي با مجاهدت هاي شهدا، درک فرهنگ جهاد و شهادت و درک فرهنگ ناب اسلامي در رفتار شهدا و دور شدن از فضاي آلوده به گناه شهر و درک فضاي خدايي را مطرح مي کنند. &lt;BR&gt;برخي هم که خودماني با آنها صحبت مي کنيم بحث آدم شدن را مطرح مي کنند. يکي مي گفت: رفتم تا ببينم گذشتن از جان بدون تعلقات داشتن چطور است.رفتم که اين را از آنها بياموزم. چون دوست دارم هنگام مرگ هيچ تعلقي نداشته باشم.&lt;BR&gt;انتظار از سفرهاي راهيان نور: اين هم جزء موارد اختلاف عموم است. هر کسي که با نيتي به منطقه مي آيد براي خود انتظار خاصي از اين سفر دارد که در طول سفر حاصل شود و شايد انتظارات متفاوتي وجود داشته باشد که امري کاملا شخصي باشد. اما به طور کلي مي توان از برخي مفاهيم ذکر کرد از جمله: درک ارزش خون شهدا، جلوگيري از پايمال شدن خون شهدا، تغيير احساس کنوني نسبت به جنگ و جهاد و شهادت و...  يکي از مصاحبه شونده ها مي گفت: من قبل از اين سفر نسبت به دفاع مقدس بي تفاوت بودم. ولي الآن مي خواهم کسي باشم که حداقل خون شهدا را محترم بدارم. کسي باشم که حداقل نگويند خون شهدا را پايمال کرده است. چرا که پيروي از شهدا کار امثال من نيست.&lt;BR&gt;تأثير سفر: يکي مي گفت:&quot;بستگي به ايمان هر شخص دارد&quot; ديگري مي گفت:&quot;صد در صد تأثير دارد.ما تا وقتي در شهر هستيم از درک آن فضا عاجزيم. بايد آدم برود و ببيند.&quot; يکي ديگر مي گفت: هنوز بعد از يکسال که از سفرم مي گذرد هر روز چند بار ياد سفرم مي افتم و از کارهاي بدم شرمنده مي شوم.اين حرف ها در لايه هاي دروني ذهن من وجود دارد و حسرتي که براي يک سفر ديگر در دل دارم را کسي نمي داند.سهم من از تأثير سفر همان حسرت است.&lt;BR&gt;ابزارهاي نمادين دفاع مقدس: از مصاحبه شونده ها خواستم که وسايلي که به نوعي نماد دفاع مقدس به  شمار مي آيند و آنها در طول سفر به همراه خود داشتند را نام ببرند. پاسخ اين بود: چفيه ، پلاک، خاک شلمچه و هويزه و طلائيه، کتب دفاع مقدس، مهر و تسبيح، سربند، قرآن و کتاب دعا.&lt;BR&gt;بازارچه هاي محلي: آنچه که اتفاق افتاده و مي افتد همگامي اجتماع با اقتصاد است.يعني هر جا که حيات اجتماعي به وجود بيايد، اقتصاد نيز به جريان مي افتد و تجارت و کسب و کار نيز به آنجا روي مي آورد.اين موضوع براي من جالب بود که بدانم معمولا زائران کربلاي هويزه با توجه به نزديک بودن پارکينگ و بازارچه ، ابتدا به سراغ بازارچه مي روند يا زيارت؟ اينکه بازارچه کربلاي هويزه که جمعي از مردم محلي منطقه آن را براي ايام راهيان نور تشکيل داده بودند، در تمام طول روز شلوغ بود، کمي مرا به تعجب واداشت. با يکي از بازاريان صحبت مي کردم و او از درآمد خوبش در آن بازارچه براي من صحبت مي کرد.من مي ديدم که بسياري از زائران (مخصوصا خواهران) به محض پياده شدن از اتوبوس ها به سمت بازارچه مي رفتند اما به نظر مي رسد که تعداد آنها در مقايسه با کساني که ابتدا به زيارت مي رفتند بسيار ناچيز است ولي معمولا آن دسته دوم هم پس از زيارت به سراغ خريد مي رفتند. از مصاحبه شونده ها درباره اين موضوع پرسيدم.&lt;BR&gt;چند نفرشان جز مهر و تسبيح براي خود نخريده بودند . يکيشان اصلا به بازار نرفته بود و ديگري يک عروسک براي برادرزاده اش خريده بود. &lt;BR&gt;نکته جالب توجه اين است که خريد سوغاتي بخشي از حيات فرهنگي سفرهاي ما شده است.حال مي بينيم که سوغاتي مناطق عملياتي ايران از مهر و تسبيح و سربند و سجاده و چفيه و پلاک تا عروسک و کلاه هاي آفتابگير مکزيکي تنوع دارد.&lt;BR&gt;در پايان از همه شان خواستم که زيارت را تعريف کنند: چند پاسخ را ذکر مي کنم:&lt;BR&gt;آشنايي با شهدا و درک هدف آنها و اينکه آنها با چه هدفي در برابر دشمن ايستادگي کردند.&lt;BR&gt;ديگري مي گفت: آشنايي بيشتر با شهدا و اينکه چه انسان هايي بودند. &lt;BR&gt;يکي مي گفت قدرداني از شهدا با حضور در محل شهادتشان&lt;BR&gt;يک تعريف به نظر من از بقيه قشنگ تر بود که آن را به طور کامل ذکر مي کنم: زيارت يعني:&lt;BR&gt;زيارت يعني اظهار ارادت با خلوص.يعني اي کسي که در اين خاک مقدس (هرجا) خفته اي! خوشا به حال شما که آبرومند درگاه خدا بوديد (و هنوز هم هستيد)! شفاعت ما را هم بکنيد. بخواهيد که ما آدم بشويم!&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sun, 18 May 2008 13:39:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=abdolmajidtaheri&amp;postid=5</comments>
<dc:creator>abdolmajidtaheri</dc:creator>
<guid>http://abdolmajidtaheri.blogfa.com/post-5.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سه تعريف از دين</title>
<link>http://abdolmajidtaheri.blogfa.com/post-4.aspx</link>
<description>استاد درس مطالعات اديان، آقاي دکتر گيويان ، اين تعاريف را در کلاس مطرح کرد و از ما خواست آنها را نقد کنيم و اگر توانستيم يک تعريف جديد ارائه کنيم.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;1- تعريف اميل دورکهيم: &lt;BR&gt;&quot;دين يک نظام منسجم عقايد و اعمال مرتبط با امور قدسي و امور ممنوعه و مطرود است. اعتقادات و اعمال در اجتماعي اخلاقي به نام معبد، معتقدان را متحد مي سازد.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آنچه در اين تعريف واضح است ، اين است که دورکهيم دين را به دو نوع اعمال قدسي( و يا در تعريف اسلامي، اعمال حسنه) و اعمال ممنوعه (اعمال حرام) تقسيم مي کند. امري که در اعتقادات ما مسلمانان پذيرفته شده نيست.چرا که دين ما (اسلام) درباره اعمال مباح هم دستورالعمل دارد و هيچ گوشه از زندگي بشر را وا ننهاده است.&lt;BR&gt;امور قدسي که دورکهيم از آن ياد مي کند، خود درجات دارد که مي توان آن را از باب وجوب و يا استحباب و... تعريف کرد. دورکهيم آنچه که مردم را متحد مي سازد، اعتقادات و اعمال مي نامد که تا حدي درست است و هر چه که ما تعريف کنيم يا جزء اعمال است و يا جزء اعتقادات ولي صرفا مسجد، کليسا و يا معبد، عامل و محل اتحاد مردم مؤمن به يک دين نيست. لااقل در اسلام اينگونه نيست و عوامل بسياري در شرايط متفاوت مي توانند چنين کارکردي را داشته باشند. به عبارت ديگر مسجد تنها رسانه اتحاد اسلامي نيست و باورهاي ديني مسلمانان ، فضا را براي تأثير گذاري ساير رسانه ها فراهم آورده است. از جمله اين رسانه ها مي توان از تظاهرات ها و يا صداي يک رهبر مذهبي در نوار کاست (نوار سخنراني ها و پيام هاي امام خميني پيش از انقلاب اسلامي) نام برد. اگر به جوامع اسلامي امروز مانند ايران و لبنان و فلسطين نگاهي بيندازيم ،مي توانيم رسانه مهم ديگري را نيز ببينيم و آن تشييع پيکر شهداست که پيام هاي بسيار آشکاري را به سراسر جهان ابلاغ مي کند.&lt;BR&gt;اين تعريف دورکهيم که اصل دين را فقط در معبد و نه در اجتماع مي پندارد، نوعي تعريف دين سکولار است. و نشان مي دهد دورکهيم با بررسي همه اديان به اين تعريف نرسيده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;2- تعريف اسپايرو:  &lt;BR&gt;&quot;نهادي شامل الگوهاي تعامل که شکلي فرهنگي قالب ريزي شده اند و موجودات ماوراءالطبيعي که وجود آنها از نظر فرهنگي ، اصولي مسلم انگاشته مي شوند.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تعريف اسپايرو هم نوعي تعريف سکولار از دين است چرا که دين را منحصر به امور فرهنگي (معنوي) مي پندارد و اين جهان فيزيکي و مادي را عرصه جولان دين نمي داند.الگوهاي تعامل در تعريف اسپايرو مجهول است و صرفا عوامل فرهنگي را قالب رفتاري معرفي مي کند. اما اينکه اين تعامل در چه سطحي و در چه جنبه هايي از زندگي است ، نامشخص و مبهم است. لذا اين تعريف، تعريف جامعي نيست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;3- تعريف کليفورد گيرتز:&lt;BR&gt;&quot;دين منظومه اي از نمادهاست که شيوه ها و انگيزه هايي پابرجا، قدرتمند و فراگير در ميان انسان ها ايجاد و تصويري از يک نظم فراگير در هستي ايجاد مي کند و اين مفاهيم را به لباسي از حقيقت مي آرايد به نحوي که آن شيوه ها و انگيزه ها به شکلي انحصاري، واقعي و واقعگرايانه تلقي شوند.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به نظر من اين تعريف از دو تعريف مذکور کامل تر است ولي اشکالاتي در آن به چشم مي خورد که به آن اشاره مي کنم:&lt;BR&gt;1-3: گيرتز دستورات و راهنمايي هاي دين را نماد مي پندارد. در حالي که ما مي دانيم نماد همان سنبل است و هيچ ضمانت اجرايي در زندگي روزمره ندارد. حال آنکه دين براي زندگي سالم بشر در اين جهان نازل شده است و کلمه نماد با انگيزه هاي پابرجا، قدرتمند و فراگير در تضاد قرار مي گيرد. اين تعريف همچنين نظم هستي را به شکل نمادين معرفي مي کند و اين در تضاد با اعتقادات اسلامي است.&lt;BR&gt;2-3: نکته مهم ديگر اينکه گيرتز معتقد است دين مفاهيم خود را به لباسي از حقيقت مي آرايد . يعني مفاهيم آن واقعيت ندارند و صرفا ما تصوري از حقيقت بودن آن در انسان ها به وجود مي آيد.اين بدان معني است که متعهد نبودن به دستورات و مفاهيم ديني ،‌براي انسان عقابي ندارد و نظام جزا و پاداش صرفا يک امر تخيلي است.   &lt;BR&gt;به نظر مي رسد اين تعريف با عقيده مسلمانان و بسياري از پيروان اديان ديگر در تضاد قرار مي گيرد.&lt;BR&gt;از اين جهت اين تعريف را بهتر از تعاريف ديگر دانستم که شايد بتوان از اين تعريف به يک تعريف واقع بينانه تري از دين دست يافت. &lt;BR&gt;شايد اين تعريف من ، تعريف بدي نباشد: &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&quot;دين مجموعه اي از دستورالعمل هاي متقن و شيوه ها و انگيزه هاي قدرتمند و فراگير در ميان انسان هاست که نظم فراگير هستي را به انسان ها مي نماياند و به وسيله آن شيوه ها و دستورالعمل ها، زندگي انسان ها را بر اساس نظام جزا و پاداش و در مسير سعادت ،جهت مي دهد.&quot;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 17 Apr 2008 13:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=abdolmajidtaheri&amp;postid=4</comments>
<dc:creator>abdolmajidtaheri</dc:creator>
<guid>http://abdolmajidtaheri.blogfa.com/post-4.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شيلان</title>
<link>http://abdolmajidtaheri.blogfa.com/post-3.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;چند سال قبل در خانه نشسته بودم و برنامه شبکه مازندران را تماشا می کردم که در آن برنامه ای دیدم از یکی از روستاهای نزدیک شهر خودم. این برنامه از سنتی مذهبی و ریشه دار در میان مردم روستا صحبت می کرد و وقتی سابقه آن را بیان کرد، تعجب کردم که چطور رسمی این قدر کهن حتی در میان مردم شهرستان نکا هم شناخته شده نیست. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;اما شرح شیلان&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;در روستاي آبلو از توابع شهرستان نکا در استان مازندران، سنتي کهن وجود دارد که روستائيان آن ديار آن را شيلان‌ (به کسر شين و سکون ياء) مي خوانند. گفته مي شود اين رسم بين 500 تا 600 سال قدمت دارد و رسمي است که بنا بر اعتقاد مردم آبلو، منبعث از ايمان مذهبي و توکل بر خداوند است. اين سنت کهن ابتداي بهار هر سال (قبل از شروع فصل کشاورزي) و آخر تابستان‌‌ (پس از برداشت محصول) اجرا مي شود. اين سنت که تمامي مردم روستا در آن شرکت مي کنند، نوعي توسل و تشکر از خداوند منان براي داشتن سال زراعي پربار است.&lt;BR&gt;آن طور که نقل مي کنند، پيش از شروع فصل کشاورزي، مردم روستا طي يک مراسم مذهبي به زيارت اهل قبور مي روند و محل تجمع آنان مزار امامزاده اي است که در قبرستان روستا مدفون است. مردم در اين مراسم دعا مي کنند و از خداوند ،‌برکت محصولات کشاورزي را طلب مي کنند و در نهايت هنگام ظهر، هر خانواده اي غذايي طبخ مي کند و به محل تجمع (که در همان قبرستان است) مي آورد و همگي ناهار را در همان محل صرف مي کنند و اين پايان مراسم است.&lt;BR&gt;متأسفانه نتوانستم اذکار و اوراد اين مراسم را دريابم ولي محتواي کلي مراسم دعا و توسل و عبادت خداوند بزرگ است. اين مراسم عينا در انتهاي شهريور ماه نيز برگزار مي گردد با اين تفاوت که در مراسم دوم به جاي دعا براي برکت محصول ، سپاسگذاري و شکر خداوند، محتواي مراسم را تشکيل مي دهد.&lt;BR&gt;آنها معتقدند که مقام تسليم هم بايد در مراسمشان نمود داشته باشد. اذا اگر سال کشاورزي خوبي را پشت سر نگذاشته باشند، باز هم اين مراسم را در انتهاي برداشت محصول برگزار مي کنند تا هم سپاس و هم تسليم خود را در برابر اراده خداوند بزرگ نشان دهند.&lt;BR&gt;اين مراسم هر سال دو بار انجام مي پذيرد و مردم آن را به صورت يک سنت مقدس، سينه به سينه حفظ کرده اند.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Apr 2008 15:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=abdolmajidtaheri&amp;postid=3</comments>
<dc:creator>abdolmajidtaheri</dc:creator>
<guid>http://abdolmajidtaheri.blogfa.com/post-3.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خلاصه کتاب &quot;پژوهش فرهنگي؛ مردم نگاري در جوامع پيچيده&quot;</title>
<link>http://abdolmajidtaheri.blogfa.com/post-2.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; کتاب &quot;پژوهش فرهنگي؛ مردم نگاري در جوامع پيچيده&quot; ، نوشته &quot;جيمز پ.اسپردلي و ديويد و. مک کوردي&quot; ،ترجمه :&quot;دکتر بيوک محمدي&quot;&lt;BR&gt;کتابي که من خلاصه آن را روي وبلاگم قرار دادم،‌کتابي است که استاد درس مطالعات اديان، جناب آقاي دکتر گيويان، براي آشنايي ما با حوزه مردم نگاري ، معرفي کردند. اين کتاب در مجموع کتاب خوبي است اما مشکلاتي در ترجمه آن به چشم مي خورد و من پس از خواندن آن تصميم گرفتم آن را خلاصه کنم تا ساير دوستاني که به اين حوزه علاقه مند هستند بتوانند ظرف 15 دقيقه اين کتاب را بخوانند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;خلاصه فصل اول:تجربه فرهنگي&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;مردم نگاري به معناي توصيف فرهنگي خاص است. &lt;BR&gt;بهترين راه کسب مهارت مردم نگاري، تحقيق ميداني است.اين عمل باعث افزايش درک افراد و افزايش توانايي‌ آنها در برقراري ارتباط مي شود.&lt;BR&gt;مراحل تجربه فرهنگي (توصيف در تحقيق ميداني)‌: &lt;BR&gt;1- کسب ابزارهاي مفهومي : درک مفهوم فرهنگ و آموختن برخي از روشهاي تحقيق ميداني &lt;BR&gt;2- ورود به ميدان تحقيق : انتخاب يک زمينه فرهنگي و ايجاد رابطه با افراد اطلاع رسان مورد نظر&lt;BR&gt;3- انجام کار ميداني : جمع آوري و ثبت داده ها&lt;BR&gt;4-  توصيف فرهنگي : تجزيه و تحليل و گزارش (توصيف فرهنگي)&lt;BR&gt;انسان شناسي فرهنگي از دو قسمت مردم شناسي و مردم نگاري تشکيل شده است و در بين جوامع به مطالعه مشابهت ها و تفاوت هايي در رفتار انساني مي پردازد. هدف اصلي انسان شناسي ، توصيف، طبقه بندي، مقايسه و توضيح اين مشابهت ها و تفاوت هاست. به طور مثال آنچه که از آن به عنوان روابط غير مشروع ياد مي شود و در شرايع از آن منع شده است، بايد در مقايسه با روابطي مانند &quot;ازدواج&quot; توصيف شود چرا که در مردم نگاري، توصيف از اهميت اساسي برخوردار است و انسان شناسان آن را در فرقي که بين مردم نگاري و مردم شناسي به طور سنتي وجود دارد ، مطرح مي کنند.&lt;BR&gt;اما فرهنگ چيست؟ براي فرهنگ تعاريف بسياري ارائه شده است که بسياري از آنها جنبه هايي از زندگي انسان را شامل مي شوند و تعدادي هم يک ديد همه جانبه دارند. تعريف مختار اين کتاب از فرهنگ اين است: &quot;معرفت و شناختي که مردم جهت تعبير و تفسير رفتار اجتماعي به کار مي گيرند.اين معرفت اکتسابي است و تا حدي در ميان افراد مشترک است.&quot; ص26&lt;BR&gt;مردم نگاري صرفا يک توصيف عيني مردم و رفتار آنها از ديدگاه خود محقق مشاهده گر نيست ، بلکه تلاشي است نظم يافته براي کشف معرفتي که گروهي از مردم آموخته اند و طبق آن رفتارهايشان را سازمان مي دهند. به طور مثال به جاي اينکه محقق بگويد &quot;به نظر من اين مردم اينگونه عمل مي کنند&quot;، بايد بگويد : &quot;اين مردم فکر مي کنند که بايد اينگونه عمل کنند&quot;.  يعني بدين وسيله محقق دخالت و اعمال نظر خود را روي مردم و عملکرد آنها اعمال نمي کند و آنچه که هست را توصيف مي کند چرا که اساسا وجود يک علم درباره فرهنگ بر توصيف استوار است و توصيف عبارت است از ارائه عيني حقايق درباره جامعه، طرز سازمان يافتگي جامعه، قانون،‌ آداب و رسوم و باورهاي مشترک از ديدگاه فرهنگي و علايق يک نظاره گر. و عينيت در توصيف يکي از اهداف خاص مردم نگاري است . البته عينيت کامل امري غيرممکن است و تعصبات شخصي و نگرش هاي قومي در جمع آوري داده ها تأثير مي گذارند و محقق در همه حال و هميشه از ميان داده ها دست به انتخاب مي زند.&lt;BR&gt;سه راهبردي که يک مردم نگار براي درک رفتارهاي اجتماعي و فرهنگي مردم مي تواند از آنها استفاده کند:&lt;BR&gt;1- استفاده از افراد مورد مطالعه به عنوان آزمايش شونده: يعني ابتدا محقق رفتارهاي اجتماعي آزمايش شونده ها (متغيرها) را طبقه بندي مي کند و به مطالعه آنها مي پردازد و سپس روابط بين دو يا چند متغير را بررسي مي کند.سپس اين روابط را در شرايط آزمايشگاهي کنترل شده مي آزمايد.&lt;BR&gt;2- استفاده از افراد مورد مطالعه به عنوان پاسخگو: در اين روش محقق رفتار را در محيط آزمايشگاهي مشاهده نمي کند. وي در عوض سؤالاتي طرح مي کند و از تعداد زيادي نمونه پرسشگري مي کند. آنگاه پاسخ هاي آنان را براي آزمون فرضيه ها يا کشف بعضي روابظ غير منتظره تجزيه و تحليل مي کند و در نتيجه اين تجزيه و تحليل ها مي تواند به پيش بيني درباره رفتار افراد مورد مطالعه بپردازد.&lt;BR&gt;3- استفاده از افراد مورد مطالعه به عنوان اطلاع رسان: اطلاع رسان کسي است که محقق از طريق او اطلاعات کسب مي کند و با پاسخگو و مصاحبه شونده فرق دارد. اين واژه بيشتر توسط انسان شناسان که اغلب براي کسب اطلاعات از روش مصاحبه مشارکتي استفاده مي کنند، به کار گرفته مي شود. ص11   در اين روش محقق سعي مي کند که به اطلاعاتي دست پيدا کند که افراد براي سازماندهي رفتارشان به کار مي گيرند. اين کار مستلزم آن است که محقق زبان آنها را ياد بگيرد و به جاي ساختن مفاهيم جديد براي طبقه بندي رفتار آنها، سعي کند مفاهيمي را که خود اطلاع رسان ها استفاده مي کنند، کشف کند. صص 30-32&lt;BR&gt;هر کدام از اين سه نگرش براي درک علمي رفتار انساني مهم است.&lt;BR&gt;در اينجا باز لازم مي دانم که سه نکته بسيار مهم در مردم نگاري را يادآور شوم:&lt;BR&gt;1- مشاهده همه چيز غير ممکن است ،‌از اين رو هميشه مشاهده انتخابي صورت مي گيرد.&lt;BR&gt;2- واقعيات و اموري که ما مشاهده مي کنيم ،‌معني خود را بيان نمي کنند. بنابراين در هر مرحله از جمع آوري اطلاعات، تعبير و تفسير انتخابي تأثير مي گذارد.&lt;BR&gt;3- هر کدام از اين اعمال انتخاب کردن ها از تجربيات شخصي و زمينه فرهنگي محقق متأثر مي شوند.به طور مثال دوست داشتن و اکراه نسبت به بعضي موضوعات باعث حدي از سوگيري در مطالعات مردم نگاري مي شود.ص39 &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;خلاصه فصل دوم : زمينه هاي فرهنگي&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;انسان شناسان فرهنگي براي مطالعه زندگي فرهنگي مردم به ميان آنها مي روند و افعال آنان را از نظر مي گذرانند. به آنچه مي گويند گوش فرا مي دهند و در برنامه هاي آنان شرکت مي کنند و سعي در شناخت هويت و تعلقات فرهنگي مردم دارند. اما در جوامع پيشرفته و پيچيده مشکلي بر سر راه انسان شناسان وجود دارد و آن اين است که در اين جوامع ، فرهنگ عامل مشترک بين همه اعضا نيست و دست کم در سطحي خاص فرهنگ يک جامعه ،‌ پيوند دهنده راه و روش زندگي به شمار نمي رود و همچنين در چنين جوامعي ، گروه هاي کوچک بسياري وجود دارند که تعاريف عام از فرهنگ درباره آنها صدق نمي کند.&lt;BR&gt;يکي از اين تعاريف عام و کل نگر را تايلور ارائه کرده است:&lt;BR&gt;&quot; فرهنگ يا تمدن در مردم نگاري به معني وسيع کلمه ،‌يک کل پيچيده است که شامل باورها ، هنر، اخلاقيات ، قانون، رسوم و هر گونه قابليت و عاداتي است که فرد به عنوان عضو جامعه کسب مي کند.&quot; صص 49-50 &lt;BR&gt;يکي از راههاي مطالعه فرهنگ ،‌مطالعه شرايط اجتماعي است. اما مهم است که ما معني درست زمينه هاي فرهنگي و شرايط اجتماعي را بدانيم. زمينه هاي فرهنگي معرفتي است که عمل کننده ها در شرايط اجتماعي از آنها استفاده مي کنند و موقعيت اجتماعي محل فيزيکي، حوادث ، اشياء و افرادي است که توسط محقق قابل مشاهده است. &lt;BR&gt;بنابراين شروع به مشاهده موقعيت اجتماعي ، يکي از راهبردهاي اساسي در جهت رسيدن به مباني فرهنگ عمومي است که البته اين فرهنگ در کل خود مي تواند عموميت داشته باشد ولي در جزء، نگرش هاي متفاوت ، شرايط اجتماعي متفاوت و... بر آن تأثير مي گذارند و آن را به سوي خاص شدن سوق مي دهند. به طور مثال در کشور لبنان ، مردم از 18 فرقه مذهبي که همگي به رسميت شناخته شده اند ، تشکيل شده اند که همگي آنها از حيث لبناني بودن داراي فرهنگ هاي مشترکي هستند ولي مذاهب و تعليمات گوناگون ، فرهنگ هاي خاصي را در آنها به وجود آورده است که آنها را از سايرين متمايز مي سازد.&lt;BR&gt;زمينه هاي فرهنگي بسياري در جامعه وجود دارند که مي توانند موضوع مطالعات فرهنگي و مردم نگاري قرار بگيرند. پيدا کردن آنها سخت نيست بلکه مشکل، انتخاب يکي از ميان صدهاست.کافي است به خيابان برويد و به اطراف بنگريد.هر چيزي مي تواند موضوع تحقيق باشد.تابلوهاي تبليغاتي،‌ باشگاه ها ، آرايشگاه ها ، فروشگاه ها ، دادگاه ها ، پليس و ...&lt;BR&gt;تحقيق در زمينه هاي فرهنگي با مشکلاتي همراه است از جمله:&lt;BR&gt;1- عدم مهارت در شناخت فرهنگ هدف: مطالعه در زمينه هاي فرهنگي به شخصي ماهر که اولا فرهنگ هدف را خوب بشناسد و ثانيا خودآگاهي و هوشياري بالايي داشته باشد و همچنين بايد بتواند سيگنال هاي فرهنگي را به درستي درک کند.&lt;BR&gt;2- سؤال پرسيدن از اطلاع رساني که مي داند شما با زمينه فرهنگي او آشنا هستيد: اين درست مانند اين است که دو نفر از يک فرهنگ درباره چرايي وضعيت فرهنگي خودشان از يکديگر سؤالاتي بپرسند. از آنجايي که فرهنگ عمومي براي آنها نهادي شده است، پرسيدن اين قبيل سؤالات ممکن است فرد را احمق جلوه دهد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;خلاصه فصل سوم : اطلاع رسان هاي فرهنگي&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;کار با اطلاع رسان نشانه چگونگي تحقيق ميداني در مردم نگاري است.مردم نگار با اطلاع رسان رابطه ممتد و مبني بر اعتماد ايجاد مي کند و بهتر است اين رابطه براي طرفين سودمند باشد. اين کار (تحقيق ميداني) مشکلاتي به همراه دارد که برخي از آنها عبارتند از: رفتن به جايي ناآشنا ، ايجاد مشروعيت و مقبوليت فعاليت هايش در محل ، درخواست اطلاعات از بيگانگان و ايجاد رابطه با اطلاع رسان.&lt;BR&gt;مردم نگار بايد به گونه اي رفتار کند که باعث ايجاد ناراحتي در اطلاع رسان و مردم مورد مطالعه نشود. در اين گونه تحقيقات در هنگام برخورد و ملاقات با مردم ناآشنا و پرس و جو از شيوه زندگي آنان ، داشتن اضطراب بسيار معمول است اما اگر اين اضطراب به ترس تبديل شود، مي تواند مهمترين مانع در انجام تحقيقات مردم نگاري باشد.&lt;BR&gt;براي مقابله با اين اضطراب اولا بايد ترس خود را بپذيريد و با دوستي مشورت کنيد. ثانيا قبول کنيد که چنين تجربه اي بسيار معمول است و نوعي شوک فرهنگي(فشار رواني حاصل از حضور در گروه يا اجتماع بيگانه) است.راه سوم براي مقابله با اضطراب ،‌کار کردن به صورت گروهي و تيمي است چرا که کار گروهي اعتماد به نفس را افزايش مي دهد. اما بايد مواظب بود که تعدد محققان باعث ايجاد رفتار تحريک آميز نشود. راه چهارم انتخاب زمينه فرهنگي است که براي محقق تهديد کننده نباشد. مثلا مطالعه مسجد محل بسيار آسان تر از مطالعه پاتوق ولگردهاي خياباني است. راه نهايي تسکين اضطراب قبول اين واقعيت است که چنين احساسي موقتي و زودگذر است .&lt;BR&gt;پس از غلبه بر اضطراب و ترس ، محقق وارد کار ميداني مي شود و به سراغ اطلاع رسان مي رود. به دو روش مي توان قابليت اعتماد به اظهارات يک اطلاع رسان را افزايش داد:&lt;BR&gt;1- ايجاد رابطه اي دوستانه به کاهش اظهارات نادرست مي انجامد.&lt;BR&gt;2- يک سؤال را در قالب هاي مختلفي بپرسيد تا نظم منطقي پاسخ ها را برآورد کنيد اما اين نکته را بايد مد نظر داشت که اطلاع رسان خوب کسي است که هم مايل به صحبت کردن باشد و هم از صحبت هاي تحليلي پرهيز نمايد.&lt;BR&gt;بهترين راه پيدا کردن يک اطلاع رسان ، پيدا کردن واسطه اي است که بين محقق و اطلاع رسان ايجاد رابطه کند. حسن اين کار اين است که اطلاع رسان چون با واسطه محقق آشنايي داشته و به او اعتماد دارد، به محقق نيز اعتماد خواهد کرد.&lt;BR&gt;مردم نگار علاوه بر اطلاع رسان، بايد اعتماد مردمي که به ميان آنها مي رود را نيز جلب کند و اولين قدم براي اين کار توضيح دادن اهداف و مقاصد خود است. اين توضيحات بايد جامع باشند ولي دليلي ندارد که ماهيت واقعي محقق فاش شود چرا که احتمالا اطلاع رسان با او همکاري نخواهد کرد.اذا مثلا محقق مي تواند خود را دانشجوي فلان رشته از فلان دانشگاه معرفي کند که در پي يافتن زندگي علمي مردم است.اين مسأله محقق را در بهترين موقعيت براي کسب اطلاعات از افراد قرار مي دهد.&lt;BR&gt;عنصر مهم ديگر صداقت است. محقق نمي تواند براي مدت طولاني هويت خود را مخفي نگاه دارد.اما صداقت به اين معنا نيست که محقق تمام ريزه کاريهاي کار خود را توضيح دهد. گفتن کليات کافي است و پاسخ به سؤالات اطلاع رسان هم در عين صادق بودن بايد خلاصه باشد.&lt;BR&gt;مردم نگار بايد صبور و با حوصله باشد و از آرامش روحي برخوردار باشد . در غير اين صئرت جريان تحقيق او دستخوش تحول خواهد شد چرا که اطلاع رسان در کنار فرد عصبي احساس اعتماد و آرامش نمي کند. يادداشت برداري و ساير وسايل ثبت اطلاعات هم ممکن است به رابطه محقق و اطلاع رسان لطمه وارد کند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;خلاصه فصل چهارم: معاني فرهنگي&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;يک راه خوب براي پيش بيني رفتار افراد ، طبقه بندي آنها در مقولات مختلف، با توجه به زمينه فرهنگي آنهاست.در دانشگاه براي دانشجويان مقولاتي مانند علاف، بيزنس من، خرخوان و...به کار مي رود که گاهي اوقات حتي در طريقه برخورد ديگران با او تأثير مي گذارند.( به طور مثال دانشجوي درسخوان را &quot;دکتر&quot; خطاب مي کنند.)&lt;BR&gt;مقوله پردازي ، نوعي کشف کردن اشياء در محيط به صورت طبقه بندي شده نيست بلکه نوعي ابداع خود ما براي طبقه بندي و سازماندهي تجربياتمان است.با اين عمل ما بر قراردادي بودن نظام معنايي فرهنگ تأکيد مي ورزيم.&lt;BR&gt;گاهي اوقات اطلاع رسان بسته به نظام معنايي فرهنگ خودش از مقولاتي نام مي برد و به طريقه اي خاص صحبت مي کند.براي کسب يک شناخت اوليه از نظام معنايي اطلاع رسان و همچنين کسب اسامي بسياري از مقولات ، بايد از سؤالات کلي استفاده کرد. (مثلا ، ممکن است درباره شغلتان براي من صحبت کنيد؟) اطلاعات حاصل از پاسخ به سؤالات کلي به علاوه مشاهدات اوليه محقق ،‌اساس سؤالات بعدي را تشکيل مي دهد.&lt;BR&gt;گاهي اوقات بعضي مقولات، مقولات ديگري را در خود جاي دادند و به آنها اشتمال دارند.(ساختار نظام معنايي فرهنگ). مثلا مقوله &quot;کارگر وازده&quot; اعم از زمين شور و عمله است و به آنها اشتمال دارد. نظام معرفت فرهنگي هم داراي ساختار است و هم داراي محتوا و اين دو با يکديگر مرتبطند. مردم نگار اگر چه به شناخت معنا و محتوا علاقه مند است ولي نمي تواند ساختار را ناديده بگيرد،چون براي درک مقولات بايد ساختار آنها را بشناسد.&lt;BR&gt;نظام مقوله بندي فقط جهان اطراف را تقسيم بندي نمي کند، بلکه تعريفي از آن نيز به دست مي دهد. بنابراين، محقق براي درک رفتار انسان،بايد تعريف آنان را از شرايط بداند و اصل تعيين کننده چنين نظام معنايي، اصل &quot;تقابل&quot; است.اين بدان معناست که هر مقوله اي مستلزم قضاوت درباره مشابهت ها و تفاوت هاست و وقتي ما چيزي را از نوعي شمرده و در آن مقوله قرار مي دهيم، يعني بيان مي کنيم که آن از مقوله ديگري نيست و اين همان اصل تقابل است. معنا (يا همان تعريف) و تقابل ( که مي گويد فلان چيز از مقوله ديگري نيست)، اصل تعريف هر مقوله است. به طور مثال وقتي مي گوييم &quot;آن پسر دانشجو&quot;، ضمن تعريف ويژگي او (دانشجو بودن)، ذکر مي کنيم که او يک دختر نيست.&lt;BR&gt;همانطور که پيش از اين گفتيم ، نظام مقوله اي ، عناصر تشکيل دهنده هر فرهنگ است و براي توصيف دقيق و صحيح هر فرهنگ، دستيابي به ساختار اين عناصر ضروري است.بهترين طريق رسيدن به آن ، پرسيدن سؤالات ساختاري است. سؤال ساختاري ،سؤالي است که براي کسب مقولات ادراکي طرح شده است و پاسخ به آن ، خود طبقه بندي است و اغلب به تکرار واژه هاي مطرح شده در سؤال  کلي مي انجامد. مثل : انواع مختلف يخ کدام است؟ يخ تازه،‌يخ کهنه ، يخ برفي ، يخ صاف و...&lt;BR&gt;اما براي رسيدن به صفات مقولات خاص، بايد سؤالات صفات يا نشان ها را پرسيد. اين گونه سؤالات برخلاف سؤالات ساختاري که به مشابهت ها مي انجامد،‌ ما را به کشف تفاوت مقولات رهبري مي کند. مثل: فرق يخ تازه و يخ کهنه چيست؟ سطح يخ تازه صاف تر است اما يخ کهنه اين طور نيست و...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;خلاصه فصل پنجم : توصيف فرهنگي&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;توصيف ، آخرين فراورده مردم نگاري است. توصيف بايد به گونه اي باشد که درک آن فرهنگ براي افرادي که با آن فرهنگ آشنا نيستند، ميسر باشد. براي انجام يک توصيف فرهنگي خوب بايد پس از هر مصاحبه يا کسب اطلاع از اطلاع رسان، محقق ، اطلاعات را تجزيه و تحليل کند. اين امر زمينه را براي طرح سؤالات جديد و شناسايي و تعريف مقولات جديد مهيا مي کند.برخي مواقع ، مردم نگار بايد براي شيوه سازماندهي اطلاعات ،‌دست به انتخاب بزند چرا که فرمول خاص و ساده اي براي اين امر وجود ندارد.&lt;BR&gt;براي نوشتن توصيف مردم نگاري ، بايد موارد زير را فراهم کرد:&lt;BR&gt;1- يک سلسله يادداشت ها از مشاهدات و مصاحبه ها که به ترتيب زماني ثبت شده اند.&lt;BR&gt;2- فهرستي از حوزه هاي مختلف که زمينه هاي فرهنگي موضوع مورد مطالعه را پوشش مي دهند.&lt;BR&gt;3- يک يا چند رشته واژگان (اسامي مقولات)، مرتب شده بر مبناي موضوع تحقيق&lt;BR&gt;4- يک يا چند سلسله صفات براي موضوعات انتخاب شده&lt;BR&gt;5- نقل قول هاي متعدد از اطلاع رسان که بر مبناي مقولات مورد مطالعه کدگزاري شده باشند.&lt;BR&gt;6- بيانات توصيفي متعدد از مشاهدات که آنها نيز بر مبناي مقولات مورد مطالعه کدگزاري شده باشند.&lt;BR&gt;بهتر اين است که نوشتن توصيف با خلاصه اي از گزارش شروع شود. اين خلاصه مي تواند شامل مقدمه، روش تحقيق ميداني، شرايط و توصيف فرهنگي باشد.&lt;BR&gt;براي نوشتن توصيف فرهنگي مي توان از طرق زير استفاده کرد:&lt;BR&gt;1- محور قرار دادن ساختار معرفت فرهنگي: استفاده از اطلاعاتي که از مقولات فرهنگي اطلاع رسان جمع آوري شده است. و همچنين تعريف آن مقولات و نشان دادن روابط آنها.&lt;BR&gt;2- تأکيد روي طرقي که افراد در زمينه هاي فرهنگي مورد نظر براي رسيدن به اهدافشان به کار مي گيرند.&lt;BR&gt;3- تلفيق تعاريف فرهنگي بر مبناي کارکرد آنها: بررسي چگونگي مطابقت افراد با موقعيت هاي اجتماعي و شرايط موجود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;                                                            پايان&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Apr 2008 12:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=abdolmajidtaheri&amp;postid=2</comments>
<dc:creator>abdolmajidtaheri</dc:creator>
<guid>http://abdolmajidtaheri.blogfa.com/post-2.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سخن نخست</title>
<link>http://abdolmajidtaheri.blogfa.com/post-1.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;اين وبلاگ با موضوع مردم نگاري ديني براي درس مطالعات اديان آقاي دکتر گيويان به وجود آمده و قرار است علاوه بر درج مطالبي در مورد مردم نگاري ديني و بررسي برخي آداب و رسوم مذهبي داخلي از ديدگاه مردم نگاري، به بررسي تفصيلي هزاره گرايي که در اعتقادات مسيحيان انجيل گرا وارد شده، با ديد مردم نگارانه بپردازد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;من، عبدالمجيد طاهري آکردي، دانشجوي سال چهارم رشته معارف اسلامي و فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق عليه السلام هستم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Apr 2008 06:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=abdolmajidtaheri&amp;postid=1</comments>
<dc:creator>abdolmajidtaheri</dc:creator>
<guid>http://abdolmajidtaheri.blogfa.com/post-1.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
