تبليغاتX
مردم نگاری دینی - بررسي مردم نگارانه سفرهاي زيارتي راهيان نور
بررسی عقاید مذهبی مردم از دید مردم نگارانه

بررسي مردم نگارانه سفرهاي زيارتي راهيان نور؛
 با مشاهده موردي کربلاي هويزه  از تاريخ 25/12/86 الي 4/1/87


مناطق جنگي جنوب ايران هر سال خيل عظيمي از مردم ما را در قالب سفرهاي راهيان نور به سوي فرا مي خواند. هر سال حدود 500 هزار نفر در هواي بسيار گرم خوزستان راهي آن مناطق مي شوند و از مناطق عملياتي دوران دفاع مقدس ديدن مي کنند.مناطقي که امروزه دست خورده اند و در بعضي موارد هيچ شباهتي با دوران جنگ ندارند و فقط يادآور سختي هايي هستند که رزمندگان ما در دوران دفاع مقدس متحمل شده اند. اما فضاي خالي علم به عمليات و نحره شهادت رزمندگان ما و قساوت صداميان را راويان نور پر مي کنند و حوادث آن زمان را تشريح مي کنند.
براي من بسيار جالب بود وقتي که مي ديدم بيشتر کساني که به منطقه مي آيند که حتي در زمان جنگ متولد نشده بودند. دانش آموزان و يا دانشجوياني که احتمالا هنگام پايان جنگ دو يا سه سال بيشتر نداشتند. من که توفيق دارم و هر سال به مناطق عملياتي مي روم مي بينم که هر سال چهره مناطق و يادمان ها تغيير مي کند.اما با اين وجود از هر کس درباره مناطق مي پرسيم ، پاسخهاي مشابهي مي شنويم. همه مي گويند انگار شهدا اينجا حضور دارند. چگونه است که همه کساني که با دل پاک به منطقه مي آيند با خود عهدي مي بندند که حتي پس از مدت زمان طولاني آثار آن را در زندگي خود مي بينند.
مردم نگاري يعني توصيف ، بدون کمترين دخالت توسط مردم نگار. پس اجازه دهيد نکات کوچکي از آن چه ديده ام را بيان کنم:
قبل از اذان ظهر به محل اسکان خادمين شهداي هويزه مي رفتم. ديدم جوان دانشجويي روي قبر يکي از شهدا (شهيد محمد علي رجبي) نشسته ، چفيه اي بر سر کشيده و گريه مي کند. حالات او مرا به خود جذب کرد. به حرکاتش نگريستم و به دقت او را زير نظر گرفتم.دانشجويي که شايد 20 سال ياکمي بيشتر داشت. آنقدر گريه کرد که از هوش رفت و دوستانش بيشتر از نيم ساعت تلاش کردند تا او را به هوش آوردند. چگونه مي شود جواني که آن زمان را نديده و در جبهه حضور نداشته اينگونه بر سر قبر شهيدي گريه مي کند؟
مادر شهيدي را ديدم که با حسرت به مزار شهدا (که يکي از آنها قبر پسر شهيدش بود) نگاه مي کرد. پس از چند دقيقه جلو آمد و به من گفت: "چرا اجازه مي دهيد که برخي از خانم ها که حجاب درستي ندارند، وارد شوند؟" ديد اين مادر شهيد براي من جالب بود. او توجهش نه به زيارت خود که به زيارت مردم بود. مي گفت آنچه که فرزندان شهيد ما آن را نمي پسندند (بدحجابي) نبايد به اين مزار وارد شود.امر به معروف و نهي از منکر را در آن مناطق کارساز مي دانست.و شايد اينکه به جوانان و نوجوانان زائر مي نگريست و به آنها خيره مي شد ، با خود فکر مي کرد که آيا آنها مي توانند جانشينان لايقي براي فرزند من باشند؟
با چند نفر از زائران صحبت کردم. همه شان براي اولين بار به منطقه آمده بودند. يکي شان مي گفت خانواده من مخالف اين سفر بودند. مي گفتند جاهاي خوب براي سفر بسيار است. ولي تصاوير و شنيده ها از دفاع مقدس و مناطق عملياتي در من تأثير کرده بود و پس از چند روز پافشاري توانستم خانواده ام را راضي کنم. مثل اين مورد و عکس اين مورد هم در منطقه بسيار به چشم مي خورد. يکي ديگر مي گفت منطقه مرا شيفته خود کرده است. من اصلا اهل جبهه و جنگ و شهيد و شهادت نبودم ولي وقتي آمدم عوض شدم و بايد هر سال به اينجا بيايم تا آرام شوم. ديگري مي گفت من سعي مي کنم هر سال به اينجا بيايم. هر چقدر هم که متحمل سختي شوم مهم نيست. و ديگري مي گفت من گمشده خود را در اين مناطق پيدا کردم و با شهدا عهد مي بندم که در مسير آنها باشم. دوست دارم هر سال زيارت آنها نصيبم شود.
اما آنچه که در بررسي اين سفرها مهم است ديدگاه مذهبي ها و جبهه رفته ها درباره اين مناطق عملياتي است.به خصوص کساني که سابقه جبهه زيادي داشته باشند و يا در دوران دفاع مقدس متصدي مسئوليتي بوده اند.
همين افراد در نقش هايي چون روايتگري در مناطق عملياتي ظاهر مي شوند و در جلب توجه کساني که آن روزها را نديده اند بسيار موثرند. اين افراد هر سال در مناطق عملياتي حاضر مي شوند و براي کاروان هاي راهيان نور وقايع آن روزها را روايت مي کنند.بسياري از افرادي که علمي به دوران دفاع مقدس ندارند (مانند افرادي که صرفا بر اساس برنامه هاي تلويزيوني يا شنيده ها به آن مناطق سفر مي کنند) از اين طريق کمي با معارف دفاع مقدس آشنا مي شوند و در پايان سفر با ذهني خالي منطقه را ترک نمي کنند و معمولا مشتاق به بيشتر دانستن از جنگ مي شوند. بسياري با سفر به اين مناطق مسير زندگيشان را عوض کرده اند و راه ديگري را برگزيده اند.
مقولاتي در سفرهاي راهيان نور بيشتر جلب توجه مي کند و اساسا در يک سفر ايدئولوژيک چنين مقولاتي مطرح است. از جمله اين مقولات مي توان به نکات زير توجه کرد:
مقولاتي مثل: انگيزه سفر، انتظارات از سفر، تأثير سفر، نمادهاي دفاع مقدس،اهميت خريد در اين سفرها و تعريف زيارت.
در اين نگارش سعي شده است اين مقولات مورد بررسي قرار بگيرند. اساسا سفرهاي راهيان نور چيست؟ طرح سفرهاي راهيان نور به چه دليلي انجام مي شود؟
اين سفرها را مي توان از دو ديدگاه بررسي کرد:
تلاش جنگ رفته ها براي معرفي دنيايي غير از اين دنياي مادي.دنياي ايثار و شهادت طلبي.اين جبهه رفته ها مي خواهند به مردم بگويند برويد و آنجا را حس کنيد تا طعم لذت هايي غير از لذت هاي مادي را نيز بچشيد و در اين راه دنباله رو ما باشيد. با فراموش شدن جبهه و جهاد و شهادت ، رزمندگان نيز به فراموشي سپرده مي شوند و تلاش در جهت گسترش فرهنگ سفرهاي راهيان نور اقدامي در جهت حفظ اعتبار و اهميت رزمندگان و جانبازان و شهداست.
ديدگاه دوم رسيدن به معرفت از طريق حس جدا شدن از زندگي روزمره است؛مقايسه دو دنياي نور و ظلمت. در زماني خاص (1359-1367) در مناطقي از کشورمان (جبهه هاي جنوب) دنيايي غير از اين جهان مادي وجود داشت. دنيايي که از نظر ويژگي هاي انساني کاملا با شهرمان تفاوت داشت. دنيايي که مردمش خالص و مخلص بودند. در خاک مي غلتيدند و از کشور دفاع مي کردند. آنجا از امکانات شهري خبري نبود. در مقابل در آنجا خبري از دروغ و تزوير و ظلم و بي عدالتي هم نبود.در ايران ما فقط در آن برهه زماني بود که مردان خدايي دور همم جمع شدند و به امام حسين عليه السلام اقتدا کردند.اين تعريف دنياي نور (جبهه) در برابر دنياي ظلمت (شهر) است.
از يکي از رزمندگان شنيده ام که با افسوس مي گفت: اگر در جبهه دو رکعت نماز مي خوانديم ، شايد مي توانستيم اميدوار باشيم که براي خدا خوانده ايم اما امروز (در فضاي شهري پس از دفاع مقدس) ديگر نمازمان هم ارزشي ندارد.چرا که شهر ما را آلوده به ظواهر دنيا و زرق و برق خود کرده است.
به نظر مي رسد هر دو ديدگاه در مناطق عملياتي دفاع مقدس وجود دارد.درک ديدگاه اول حصولي است و مي توان آن را در کلام رزمندگان و راويان دفاع مقدس يافت.اما درک ديدگاه دوم حضوري است و نيازمند حضور در مناطق عملياتي دفاع مقدس و ديدن چهره خاکي منطقه است. حضور در مناطق عملياتي است که تفاوت دو دنياي نور و ظلمت را براي انسان آشکار مي کند.با چند نفر از زائران درباره سفرهاي راهيان نور مصاحبه کردم و سعي کردم مقولاتي که پيشتر ذکر گرديد را در اين مصاحبه ها پوشش دهم. نکته جالبي که به آن برخوردم اين است که بيشتر افرادي که در هويزه با آنها صحبت مي کردم بحث زيارت شهدا را بسيار مطرح مي کردند ولي هيچ کدام از مصاحبه شونده ها در انگيزه يا هدف از سفر، بحث زيارت را مطرح نکرده اند و البته من از آنها خواستم زيارت را تعريف کنند.
اکنون به بررسي مقولات مي پردازيم:
انگيزه سفر: معمولا براي انگيزه سفرهاي راهيان نور مسائلي از قبيل: آشنايي با مناطق جنگي دفاع مقدس، آشنايي با مجاهدت هاي شهدا، درک فرهنگ جهاد و شهادت و درک فرهنگ ناب اسلامي در رفتار شهدا و دور شدن از فضاي آلوده به گناه شهر و درک فضاي خدايي را مطرح مي کنند.
برخي هم که خودماني با آنها صحبت مي کنيم بحث آدم شدن را مطرح مي کنند. يکي مي گفت: رفتم تا ببينم گذشتن از جان بدون تعلقات داشتن چطور است.رفتم که اين را از آنها بياموزم. چون دوست دارم هنگام مرگ هيچ تعلقي نداشته باشم.
انتظار از سفرهاي راهيان نور: اين هم جزء موارد اختلاف عموم است. هر کسي که با نيتي به منطقه مي آيد براي خود انتظار خاصي از اين سفر دارد که در طول سفر حاصل شود و شايد انتظارات متفاوتي وجود داشته باشد که امري کاملا شخصي باشد. اما به طور کلي مي توان از برخي مفاهيم ذکر کرد از جمله: درک ارزش خون شهدا، جلوگيري از پايمال شدن خون شهدا، تغيير احساس کنوني نسبت به جنگ و جهاد و شهادت و...  يکي از مصاحبه شونده ها مي گفت: من قبل از اين سفر نسبت به دفاع مقدس بي تفاوت بودم. ولي الآن مي خواهم کسي باشم که حداقل خون شهدا را محترم بدارم. کسي باشم که حداقل نگويند خون شهدا را پايمال کرده است. چرا که پيروي از شهدا کار امثال من نيست.
تأثير سفر: يکي مي گفت:"بستگي به ايمان هر شخص دارد" ديگري مي گفت:"صد در صد تأثير دارد.ما تا وقتي در شهر هستيم از درک آن فضا عاجزيم. بايد آدم برود و ببيند." يکي ديگر مي گفت: هنوز بعد از يکسال که از سفرم مي گذرد هر روز چند بار ياد سفرم مي افتم و از کارهاي بدم شرمنده مي شوم.اين حرف ها در لايه هاي دروني ذهن من وجود دارد و حسرتي که براي يک سفر ديگر در دل دارم را کسي نمي داند.سهم من از تأثير سفر همان حسرت است.
ابزارهاي نمادين دفاع مقدس: از مصاحبه شونده ها خواستم که وسايلي که به نوعي نماد دفاع مقدس به  شمار مي آيند و آنها در طول سفر به همراه خود داشتند را نام ببرند. پاسخ اين بود: چفيه ، پلاک، خاک شلمچه و هويزه و طلائيه، کتب دفاع مقدس، مهر و تسبيح، سربند، قرآن و کتاب دعا.
بازارچه هاي محلي: آنچه که اتفاق افتاده و مي افتد همگامي اجتماع با اقتصاد است.يعني هر جا که حيات اجتماعي به وجود بيايد، اقتصاد نيز به جريان مي افتد و تجارت و کسب و کار نيز به آنجا روي مي آورد.اين موضوع براي من جالب بود که بدانم معمولا زائران کربلاي هويزه با توجه به نزديک بودن پارکينگ و بازارچه ، ابتدا به سراغ بازارچه مي روند يا زيارت؟ اينکه بازارچه کربلاي هويزه که جمعي از مردم محلي منطقه آن را براي ايام راهيان نور تشکيل داده بودند، در تمام طول روز شلوغ بود، کمي مرا به تعجب واداشت. با يکي از بازاريان صحبت مي کردم و او از درآمد خوبش در آن بازارچه براي من صحبت مي کرد.من مي ديدم که بسياري از زائران (مخصوصا خواهران) به محض پياده شدن از اتوبوس ها به سمت بازارچه مي رفتند اما به نظر مي رسد که تعداد آنها در مقايسه با کساني که ابتدا به زيارت مي رفتند بسيار ناچيز است ولي معمولا آن دسته دوم هم پس از زيارت به سراغ خريد مي رفتند. از مصاحبه شونده ها درباره اين موضوع پرسيدم.
چند نفرشان جز مهر و تسبيح براي خود نخريده بودند . يکيشان اصلا به بازار نرفته بود و ديگري يک عروسک براي برادرزاده اش خريده بود.
نکته جالب توجه اين است که خريد سوغاتي بخشي از حيات فرهنگي سفرهاي ما شده است.حال مي بينيم که سوغاتي مناطق عملياتي ايران از مهر و تسبيح و سربند و سجاده و چفيه و پلاک تا عروسک و کلاه هاي آفتابگير مکزيکي تنوع دارد.
در پايان از همه شان خواستم که زيارت را تعريف کنند: چند پاسخ را ذکر مي کنم:
آشنايي با شهدا و درک هدف آنها و اينکه آنها با چه هدفي در برابر دشمن ايستادگي کردند.
ديگري مي گفت: آشنايي بيشتر با شهدا و اينکه چه انسان هايي بودند.
يکي مي گفت قدرداني از شهدا با حضور در محل شهادتشان
يک تعريف به نظر من از بقيه قشنگ تر بود که آن را به طور کامل ذکر مي کنم: زيارت يعني:
زيارت يعني اظهار ارادت با خلوص.يعني اي کسي که در اين خاک مقدس (هرجا) خفته اي! خوشا به حال شما که آبرومند درگاه خدا بوديد (و هنوز هم هستيد)! شفاعت ما را هم بکنيد. بخواهيد که ما آدم بشويم!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 17:9  توسط عبدالمجید طاهری  |